مهمان گرامي، براي مشاهده سایت با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد

حافظ شيرازي

caspian Banner Box
caspian Banner Box caspian Banner Box
نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: حافظ شيرازي

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    شماره عضویت
    32
    سن
    22
    نوشته ها
    3,634
    امتیازها: 58,524, سطح: 100
    امتیازها: 58,524, سطح: 100
    تمام شدن سطح: 0%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    تمام شدن سطح: 0%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    فعالیت کل: 0%
    پسندیده
    9,940
    مورد پسند : 5,922 بار در 2,354 پست
    میزان امتیاز
    69

    حافظ شيرازي

    حافظ شيرازي



    زندگينامه
    شمسالدين محمد ملقب به خواجه حافظ شيرازي و مشهور به لسانالغيب از مشهورترين شعراي تاريخ ايران و از تابناك ترين ستارگان آسمان علم و ادب ايران زمين است كه تا نام ايران زنده و پابرجاست نام وي نيز جاودانه خواهد بود. با وجود شهرت والاي اين شاعر گرانمايه در خصوص دوران زندگي حافظ بهويژه زمان تولد او اطلاعات دقيقي در دست نيست، ولي به حكم شواهد و قرائن ظاهراً شيخ در حدود سال 726-727 ه.ق در شهر شيراز كه به آن صميمانه عشق مي ورزيده به دنيا آمده است. اطلاعات چنداني از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نيست. ظاهراً پدرش بهاءالدين نام داشته و در دوره سلطنت اتابكان سلغري فارس از اصفهان به شيراز مهاجرت كرده است. مادر شمس الدين زني كازروني بوده است و خانه ايشان در دروازه كازرون شيراز واقع بود. شمس الدين در دوران كودكي يتيم مي شود و براي امرار معاش يك چندي در نانوايي به خميرگيري مي پردازد. با تمام مشكلات بهدليل علاقه وافري كه به علم آموزي داشت به مكتب روي آورد و پس از سپري نمودن علوم و معلومات معمول زمان خويش به محضر علما و فضلاي زادگاهش شتافت. بيست سال بيشتر نداشت كه به يكي از مشاهير علم و ادب ديار خود بدل گشت. وي از جمله شاعراني است كه در ايام حيات خود شهرت يافت. حافظ علاوه بر اندوخته هاي علمي و ادبي خود قرآن را به 14 روايت از حفظ داشت و با صداي خوش مي خواند. از اين رو تخلص حافظ را براي خويش برگزيد. نخستين جامع ديوان حافظ محمد گلندام است و بنابر تصريح اين دوست و همدرس خواجه، حافظ به جمع آوري غزلهاي خويش رغبتي نشان نمي داد. از اين رو بعد از وفات او محمد گلندام غزلهاي وي را براساس حروف الفبا دستهبندي و جمع آوري كرد. حافظ به سال 729 ه. ق در شيراز وفات يافت. آرامگاه حافظ در باغ زيبايي در شيراز واقع شده است كه به حافظيه معروف است و قبله اهل دل گشته.
    دورهاي كه حافظ در آن مي زيست و تأثير آن بر شعرش
    حافظ هنرمندي هدفمند بود، پس از تاريخ زمانه اش جدا نيست. دوره زندگي اين شاعر در عصر فترت دوره ايلخاني و تيمور است، يعني كشمكش و آشوب بزرگ مغول و تيمور. شيراز در اين دوران كانون هنر ايران بود و به سبب هوشياري يكي از اتابكان فارس، با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول در امان ماند و پناهگاه هنرمندان و انديشمندان شد. با وجود اين عصر حافظ، دوران سقوط ارزشهاست. عصر جنگهاي داخلي و تزويرهاي خانگي. او هرگز شعر خود را دستمايه ارتزاق قرار نداد، حتي زمانيكه مورد توجه حاكمان و فرمانروايان فارس شد و به دربار ابواسحاق اينجو و شاه شجاع مظفري راه يافت.اما دوران حكومت سختگيرانه اميرمبارز الدين محمد كه با تعصب و خشونت همراه بود كام زندگي او را تلخ مي ساخت. شاعر آزرده حال بيشترين غزلهاي آبدار خود را در مبارزه با رياكاري، عوامفريبي با لحني نيشدار و گزنده، تلويحاً خطاب به همين امير رياكار مظفري سروده و با كنايه و تمسخر او را محتسب خوانده است. لحن حافظ گزند و تلخ و توأم با نيشخند و كنايه آميز است و هم در آن مايه اي از خيرخواهي و اصلاح طلبي ديده مي شود. گويي حافظ پس از سيف فرغاني و ابن يمين با رندي و هوشياري و فرزانگي خويش شيوه مبارزه تازه اي با نابسامانيها و بداخلاقيهاي جامعه برگزيده است كه به مانند يك سبك شاعري او تازگي دارد. غزلهاي پيش از حافظ يا عاشقانه است (سعدي) يا عارفانه (مولانا). حافظ راه ميانه اي از تلفيق و تركيب عشق و عرفان را برگزيد و به شيوه اي نو دست يافت كه هرگز به اين زيبايي و كمال نبوده است. كار زيباي ديگر حافظ تلفيق دو فرهنگ ايران و اسلام است و حافظ بي شك مانند فردوسي در عرصه سخن و فرهنگ ايران پهلواني بي همتاست كه وقتي قرار بوده است بسرايد مضموني بهتر و لازم تر از حماسه انسان عصر خود نيافته و همان را با صداقتي بي مانند در عرصه شعر خويش به نمايش گذاشته است.
    رند در كلام حافظ كيست؟
    رند از ساخته هاي اساطيري حافظ است، چون پير مغان ، دير مغان و جام جم. رند از يك سو «انسان كامل» را از عرفان مي گيرد و از سوي ديگر رند به معناي قديمي اش كه شخص لاابالي يك لا قباي آسمان جل و در عين حال آزاده و گردنكش است و در برابر ارزشهاي تحميلي و دروغين طغيان مي كند. انگيزه ديگرش ميل به آفريدن شخصيتي است در برابر زاهد كه نقطه مقابل زاهد باشد و در تحليل آخر به صورت خويش يعني حافظ مي پردازد و همه آرزوهاي خود را كه مي خواهد آزاده و بي قيد و وارسته و ملامتي باشد، در شخصيت ملامتي و قلندروار او باز مي آفريند. حافظ از آنجا كه مي خواهد اهل تساهل و توكل، اهل ظرافت و زيباييهاي زندگي، اهل نياز و شكسته دلي در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد رند را هم با همين صفات مي سازد. رند او همچون خود او نظر باز و نكته گو و بيزار از زهد و ريا و منكر خودنمايي هاي دروغين نام و ننگ و صلاح و تقواي مصلحتي و جاه و مقام بي اعتبار دنيوي است و در جامه رند و رندي شخصيتي مي سازد ضد تكلف و تقشف، ضد ريو و ريا و سراپا اميدوار و پاكباز و عشق انديش و جسورانديش نه زبون انديش، رند كلمه پربار و شگرفي است كه در ساير فرهنگها و زبانهاي قديم و جديد جهان معادل ندارد و تا پيش از حافظ و بلكه در زمان او هم معناي نامطلوب و منفي داشته و متأسفانه با سعي حافظ امروزه نيز در معناي اوليه خود يعني برابر با سفله و اراذل و اوباش به كار مي رود. رند و رندي در حدود هشتاد بار در ديوان حافظ به كار رفته است.
    چرا به ديوان حافظ تفأل ميزنند
    هر هنر راستيني، عمق دارد و چند وجهي و پذيراي تعبير و تفسيرهاي چندگانه است. مانند لبخند مجسمه مشهور بودا و لبخند ژوكوند. در قديم به ديوان حافظ «لسان الغيب» لقب داده بودند كه بعدها اين صفت از شعر به شاعر رسيد و به خود او اطلاق گرديد. داستانهاي مدون يا نامدون از راست درآمدن و موافق نيت افتادنهاي غزل يا بيتي از غزلش به هنگام فال گرفتن هست؟ چرا مولانا يا سعدي يا سلمان غزلهايشان در اوج نيست و با آنها فال نگرفته اند؟ حافظ نه داراي كشف و كرامات است و نه حتي مدعي آنها، ولي نفس صادقي داشته است. غيب گو و غيب دان نبوده ولي به ژرفي و گستردگي زندگي كرده. گوشه هاي پنهان مانده را كه كمتر كسي توانسته زندگي كند زيسته و انديشه كرده و به شعر درآورده. از اين رو شعر او آيينهدار طلعت و طبيعت يك قوم است و زندگينامه جمعي ماست. از اين رو عاشق و غريب و اسير و دردمند، مهجور و آرزومند، مشتاق و منتظر و گبر و ترسا،مومن و آزادانديش و عارف و عامي و مست و هوشيار همه نقش خويشتن را در آيينه صافي شعر او باز مي يابند. شعر او تأويل پذير است. باده هاي او را هم به انگوري بودن، مي توان تفسير كرد و هم عرفاني. برخي شعرهاي او عرفاني نيست، مثل «ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد» كه در شأن شاه شجاع است يا غزل «روز هجران و شب فرقت يار آخر شد» عرفاني مي نمايد، ولي مربوط به روي كار آمدن شاه شيخ ابواسحاق است. طنزهاي او را كه سر به مقدساتي چون تسبيح و طيلسان (=ردا، جامه بلند و گشاد) و خرقه و سجاده و نماز و روزه و مسجد و خانقاه و مشايخ شهر و امام شهر مي گذارد و هم مي توان به عقيدهمندي عميق او به اصل شريعت و طريقت حمل كرد و هم به بي اعتقادي يا سست عقيدگي او و نيز بين عشق زميني و عشق آسماني او فرق خاصي نيست. در اصل شايد بتوان گفت شعر او براي انسان عارف و دانا اوج لذت و ترقي پله هاي معرفت است و براي انسان جاهل و غافل، غرق شدن در گرداب جهل و گمراهي است. پس اگر حافظ از خودش يعني ايمان خودش شك داشت اين همه جرأت نداشت كه با تسبيح و دلق و سجاده و كار و بار معاد و بهشت و نعيم اخروي و مشايخ شهر و منبر و محراب و مسجد سر به سر بگذارد، ولي اگر فقط جرأت داشت و ايمان نداشت باب پسند خاطر مومنان راستين قرار نمي گرفت.

    شيوههاي فال حافظ گرفتن

    1- گروهي قبل از تفأل به ديوان حافظ شيرازي وضو ميگيرند و بعد از خواندن حمد و سوره و ذكر سه صلوات براي گرفتن فال نيت كرده و ديوان را باز مي كنند.
    2- گروهي نيز قبل از گشودن چنين ميگويند:
    اي حافظ شيرازي
    بر من نظر اندازي
    من طالب يك فالم
    تو كاشف هر رازي
    قسم به شاخه نباتت
    قسم به قرآني كه در سينه داري
    اين فال مرا بگشا

    منابع:
    1- تاريخ ادبيات ايران؛ تأليف دكتر ذبيح الله صفا، تلخيص از محمد ترابي، ج دوم، تهران، فردوس 1378
    2- ديوان غزليات حافظ، به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران، صفيعلي شاه1372
    3-حافظ نامه، بهاءالدين خرمشاهي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1375
    4- تاريخ ادبيات فارسي، سال دوم و سوم نظام جديد آموزش متوسطه، مولف محمد جفرياحقي، تهران، شركت افست 1377



    6 کاربر پست Mohammad عزیز را پسندیده اند .


    روزی اگر نبودم ، تنها آرزوی ساده ام این است ریز لب بگویی :
    “یادش به خیر”



  2. Top | #2

    عنوان کاربر
    مشاور سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    شماره عضویت
    16
    نوشته ها
    3,221
    امتیازها: 35,018, سطح: 100
    امتیازها: 35,018, سطح: 100
    تمام شدن سطح: 0%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    تمام شدن سطح: 0%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 0
    فعالیت کل: 0%
    فعالیت کل: 0%
    پسندیده
    6,088
    مورد پسند : 7,054 بار در 2,299 پست
    میزان امتیاز
    80

    حافظ

    حافظ




    آرامگاه خواجه حافظ شيرازى



    تصویری از تذهیبی از نسخهٔ خطی دیوان حافظ، موزهٔ لندن.


    خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ - ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند.
    حافظ یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.

    دیوان حافظ

    نوشتار اصلی: دیوان حافظ

    دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.[۱]

    زندگی‌نامه

    نوشتار اصلی: زندگی حافظ

    اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدالله بهره‌ها گرفت.

    در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق [۲] و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ [۳] می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه‌ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.[۴] آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.
    در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به‌عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده است.
    نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‍. ق - ۱۲۴۰ م) محی‌الدّین عربی دیده از جهان فروبسته بود، و ۵۰ سال قبل از آن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‍. ق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی درگذشته بود.
    درباره نحوه زندگی حافظ هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. حتی به مقدار یک خط منبعی که هم عصر او باشد و خاطره‌ای از حافظ نقل کرده باشد وجود ندارد. اولین شرح‌حال‌های مکتوب در مورد حافظ مربوط به بیش از ۱۰۰ سال پس از وفات اوست. تمام شرح‌حال‌هایی که در حال حاضر در مورد حافظ نوشته می‌شود بر اساس برداشت شخصی نویسنده از اشعار او و برخی نشانه‌های تاریخی است که به‌طور مستقیم ربطی به حافظ ندارد. مانند شرح‌حال شاهان هم‌عصر حافظ و یا احوال عمومی شهر شیراز در آن روزگار.
    علاقه به شیراز

    علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه ای در روانش و در اندیشه اش سیر می کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد. زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسایل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.
    حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می گذرانیدند. اماکن خیر در شهر،مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند بوفور یافت می شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می کرد و مسایل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفته ابن بطوطه بهشت روی زمین بشمار می آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روز ها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می خواندند. [۵]
    با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.
    راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
    دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ / که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود
    دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود بطوریکه حافظ اغلب او را «محتسب» می نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می پردازد.
    دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم / خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
    اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست / به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست
    محتسب داند که حافظ عاشق است / وآصف ملک سلیمان نیز هم
    حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می دهد که :
    ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند / وز وی جهان برست و بت میگسار هم
    دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که :
    سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش / که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
    نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنانکه گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می یافت دل از بیننده می ربود. گردشگاههای فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می کشانید.[۶]
    تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ
    شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم / عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
    فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست / تا آب ما که منبعش الله اکبر است
    شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می کند.
    دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس / نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
    شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده است.بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود ،صرف نمود .زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۷] و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.[۸]
    مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود ویژگی های شعر حافظ

    ۱- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی
    رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است. چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
    ۲-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات
    این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
    به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:
    ز شوق نرگس مست بلش شاعر نازک طبع را به گریه و زاری می کشاند.
    نماز شام غریبان چو گریه آغازم / به مویه های غریبانه قصه پردازم
    به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار / که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم
    من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب / مهیمنا برفیقان خود رسان بازم
    هوای منزل یار آب زندگانی ماست / صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
    همچنین حافظ شاید همراه با وزیران و بزرگان یزد یکبار به اصفهان مسافرت کرده باشد . اما باز غم غرابت از شیراز او را آسوده نمی گذارد و می سراید:
    گرچه صد رود است از چشمم روان / زنده رود و باغ کاران یاد باد
    و در مقام مقایسه نیز شیراز را بر شهر اصفهان رجحان می دهد.
    اگر چه زنده رود آب حیات است / ولی شیراز ما از اصفهان به
    وقتی در یورش تیمور لنگ که دو سه سال پایان عمر حافظ رخ داد با آهنگی که نشان از اخلاق و علاقه اش به شیراز از آن آشکار است از لطف «حق » کمک می گیرد که حق نگذارد با سقوط شیراز « چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی » بیفتد.
    به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند / چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
    او به شیراز عشق می ورزد و در غزلی دعایی می فرماید[۹]:
    خوشا شیراز ووضع بی مثالش / خداوندا نگه دار از زوالش
    ز رکناباد ما صد لوحش الله / که عمر خضر می بخشد زلالش
    میان جعفرآباد و مصلی / عبیر آمیز می آید شمالش
    به شیراز آی و فیض روح قدسی / بخواه از مردم صاحب کمالش
    زبان و هنر شعری

    همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۱۰][۱۱] و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.
    مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود ویژگی های شعر حافظ

    ۱- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی
    رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلی بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است. پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:
    فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام، ولی به ز مال او قافست
    باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
    ۵- ایهام و ابهام
    شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است. نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد: اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابها�ند بالایی چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم
    ۳-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها
    ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.
    بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
    من و انکار شراب این چه حکابت باشد غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
    ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
    ۴- طنز
    زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است. پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:
    فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام، ولی به ز مال او قافست
    باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
    ۵- ایهام و ابهام
    شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است. نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد: اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است. دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.
    سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
    دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست
    ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان" دل دادمش به مژده و خجلت همی برم زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
    ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"
    عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
    ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"
    تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.
    غزلیات


    غزلی از حافظ با خطاطی دیجیتال: اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست. حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم.


    حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند[۱۲] موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است.
    با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانسته‌اند.[۱۳]
    ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری نمونه‌ای از اشعار پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بود مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبان بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دین بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
    رباعیات

    چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ عزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»[۱۴]
    امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۱۵] هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تردامن شد گویند شب آبستن غیب است عجب چون مرد ندید از که آبستن شد[۱۶] حافظ و پیشینیان

    یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او اینگونه است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.
    از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد
    همین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.
    شارحان ترک

    ۱. سودی بسنوی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍.ق)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ۲. سروری (درگذشت: ۹۶۹ ه‍.ق)۳. شمعی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍.ق)۴. سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (درگذشت: ۇ‌چشم می‌خورد.[۱۷] تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعد

    تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگر چه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ‌پژوهان شعر او را پایه‌گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.[۱۸]
    در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمده است:
    غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخ نوای زهره و رامشگری بهشت از یاد بداد داد بیان در غزل بدان وجهی که هیچ شاعر از این گونه داد نظم نداد چوشعر عذب روانش زبر کند گویی هزار رحمت حق بر روان حافظ باد حافظ در جهان


    سنگ مزار حافظ در حافظیه شیراز


    نوشتار اصلی: حافظ در جهان

    سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ

    گوته

    گوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی - شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد:
    حافظا، در غزل‌هایت می‌شنومکه شاعران را بزرگ داشته‌ای.بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم:بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.[۱۹] خود را با تو برابر گرفتن، حافظاراستی که دیوانگی است! کشتی‌یی پُر شتاب و خروشانبه پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید،و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند.آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند.ولی این تخته‌بند پوده هم‌چنان به پیش می‌راند. در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ توخنکای سیال دریا است،و فورانِ کوه‌وار آتش نیز.و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند.با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکندو شجاعت‌ام می‌بخشد.مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشیدزیسته و عشق ورزیده‌ام! نیچه

    یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نام‌آور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمت‌ها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده‌است:
    میخانه‌ای که تو برای خویشپی‌افکنده‌ایفراخ‌تر از هر خانه‌ای استجهان از سر کشیدن می‌ییکه تو در اندرون آن می‌اندازی،ناتوان است.پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بوددر ضیافت توستموشی که کوهی را بزادخود گویا تویی تو همه‌ای، تو هیچیمیخانه‌ای، می‌ییققنوسی، کوهی و موشی،در خود فرو می‌روی ابدی،از خود می‌پروازی ابدی،رخشندگی همهٔ ژرفاها،و مستی همهٔ مستانی- تو و شراب؟[۲۰] ترجمه‌های دیوان حافظ

    تا کنون، شعر حافظ به ده‌ها زبان در تمامی دنیا ترجمه شده‌است. ازجمله قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها می‌توان موارد زیر را برشمرد:[۲۱]
    ۱. تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی ... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین۲. تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی ... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد۳. تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده۴. تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندن شرح حافظ

    شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهه است که حافظ سرسخت و بی‌باک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام ـ که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است ـ افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به‌گونه‌ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده است:
    فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز به کوی می فروشانش ز جامی بر نمی‌گیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد او تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به‌عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه‍.ق)[۲۲]
    حافظ‌پژوهان شبه قاره

    این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته‌شده‌است. به‌عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکر کرد:
    ۱. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه‍.ق۲. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه‍.ق) فال حافظ

    دیشب به‌سیل اشک ره خواب می‌زدم نقشی به‌یاد خطّ تو بر آب می‌زدم چشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگ فالی به چشم و گوش درین باب می‌زدم ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام بر نام عمر و دولتِ احباب می‌زدم مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه‌ای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.
    برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ کس زبان غیب نیست:
    ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به‌صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به‌گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به‌طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.
    حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد:
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آید افکار حافظ


    آرامگاه حافظ در شب


    روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بود�بوده است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند[۲۳] و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.[۲۴]
    صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده؂وق دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می‌بینند.
    می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند:
    باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌دانند که آزاداندیش است و دروغ‌ستیز و ضدخرافات.
    مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست واژه‌های کلیدی حافظ

    در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به‌عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهم‌ترین آن ها می‌توان به واژه‌گانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد:
    خدا را کم نشین با خرقه‌پوشان رخ از «رند»ان بی‌سامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای «می»فروشان در این «صوفی»وشان دَردی ندیدم که صافی باد عیش دُردنوشان رند

    شاید کلمه‌ای دشواریاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتاب‌های لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.
    اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به‌دست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی صوفی

    حافظ، همواره، صوفی را به‌بدی یاد کرده و این به‌سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م می‌نگرند.
    آرامگاه حافظ هم‌چنین مکانی فرهنگی است. به‌عنوان مثال، برنامه‌های مختلف شعرخوانی توسط شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان به‌ویژه موسیقی سنتی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار می‌شود.
    حافظ شیرازی در شعری پیش‌بینی کرده است که مرقدش پس از او، زیارت‌گاه خواهد شد:
    بر سر تربت ما چون گذری، همّت خواه که زیارت‌گه رندان جهان خواهد بود پانویس


    1. ↑ ذهن و زبان حافظ. ص ۲۶۵ - ۲۶۷
    2. ↑ صفا، ذبیح الله تاریخ ادبیات ایران
    3. ↑ غنی، قاسم. تاریخ عصر حافظ
    4. ↑ دهخدا، علی‌اکبر. لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ
    5. ↑ دیوان حافظ- محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی- انتشارات اقبال ۱۳۵۳
    6. ↑ تاریخ ادبیات – دکتر رضا زاده شفق- انتشارات شهسواری ۱۳۲۰
    7. ↑ اشاره است به بیت زیر: دل سراپردهٔ محبّت اوست دیده آئینه‌دار طلعت اوست
    8. ↑ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶
    9. ↑ از سعدی تا جامی- ادوارد براون – ترجمه علی اصغر حکمت-ابن سینا ۱۳۵۱
    10. ↑ اشاره است به بیت زیر: دل سراپردهٔ محبّت اوست دیده آئینه‌دار طلعت اوست
    11. ↑ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶
    12. ↑ Arthur Arberry ص ۲۲۴
    13. ↑ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۴
    14. ↑ خانلری ۱۰۹۴
    15. ↑ خانلری ۱۰۹۷، در ۵ نسخه مورد برسی خانلری و به گزارش خانلری در دیوان کمال اسماعیل چاپ بحرالعلومی، صفحه ۸۲۷ آمده است.
    16. ↑ خانلری ۱۰۹۹، در ۲ نسخه مورد برسی خانلری.
    17. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه...، بخش اول صفحهٔ ۴۰
    18. ↑ حافظ نامه، خرمشاهی
    19. ↑ دیوان غربی - شرقی، یوهان ولفگانگ فون گوته، محمود حدادی، نشر بازتاب‌نگار، شابک‌: ۰-۱-۹۲۸۳۱-۹۶۴
    20. ↑ اکنون میان دو هیچ/مجموعه اشعار نیچه، فریدریش ویلهلم نیچه، علی عبداللهی، نشر جامی، شابک: ۳-۱۱-۷۴۶۸-۹۶۴
    21. Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz صفحه xviii
    22. ↑ لاهوری ۲
    23. ↑ اشاره است به بیت زیر: پشمینه‌پوش تندخو، کز عشق نشنیدست بو از مستیَش رمزی بگو، تا ترک هشیاری کند
    24. ↑ اشاره است به بیت زیر: تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون کجا به‌کوی طریقت گذر توانی کرد؟





    در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش[۱] می

    می بده تا دهمت آگهی از سر قضا که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر که تا بزاد و بشد[۲]، جام می ز کف ننهاد آرامگاه حافظ


    آرامگاه حافظ در شیراز



    آرامگاه خواجه حافظ شيرازى


    آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ گردشگری به‌شمار می‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشه‌ةای حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند.
    در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان به‌عنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵)

    • خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳
    • خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش دوّم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹. ISBN:ISBN 964-445-174-0
    • خداوندان عرش ادب ، نویسنده دکتر امید مجد ،انتشارات امید مجد ، شهریور ۱۳۸۱
    • خرّمشاهی، بهاءالدّین. ذهن و زبان حافظ، چاپ هفتم، انتشارات ناهید، تهران، ۱۳۸۰، ISBN:۹۶۴-۶۲۰۵-۱۸-۶
    • خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ، چاپ سوّم، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۷۸. ISBN:۹۶۴-۵۶۲۵-۲۹-۷
    • لاهوری، ابوالحسن عبدالرّحمن ختمی. شرح عرفانی غزل‌های حافظ، با تصحیح و تعلیقات ب�ی خطی غزلیات حافظ]]
    • حافظ به روایت عباس کیارستمی

    منابع


    1. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه...، بخش اول صفحهٔ ۱۳۸
    2. ↑ از آنگاه که به دنیا آمد تا وقتی که از جهان رفت





    • صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷.
    • سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران (۲ جلد)، ترجمه سید محمدتقی فخرداعی گیلانی.
    • اختر، عبادالله. دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو، پیشگفتار از دکتر محمّد ریاض خان، ناشران: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان - اسلام‌آباد، و مؤسسهٔ الکتاب گنج بخش رود - لاهور، ۱۳۹۹ هجری / ۱۹۷۹م
    • اشعار برگزیدهٔ پنجاه‌گانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷
    • {{یادکرد|کتاب= دیوان حافظ تصحیح خانلری(جلد دوم)|نویسنده= حافظ، خواجه شمس‌الدین محمد |ناشر =انتشارات خوارزمی|چاپ=دوم|شهر=تهران |کوشش= به تصحیح و توضیح �اءالدّین خرّمشاهی، کورش منصوری، و حسین مطیعی امین، در ۴ مجلّد، تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴



    • Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz, The Octagon Press Ltd., London, 1891 A.D.
    • Shehzad Ahmad Khan, Studies in persian Poetry, Royal Book Company, Karachi
    • Arberry, A. J., Fifty Poems of Hafiz, Published by The Syndics of the Cambridge University Press, ۱۹۶۲ (First edition 1947)



    ویکی پدیا

    3 کاربر پست korosh عزیز را پسندیده اند .



    طواف نکرده ترا ، حاجی ام خواندند
    توئی خدای من ای سیاه دل ِ دیوار
    سخن کوروش

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

سایت کاسپین کاسپین فعالیت خودش را از بهمن 86 با نام کاسپین دانلود شروع کرد و بعد به کاسپین فروم تغییر پبدا کرد هدف ازتشکیل این انجمن ،مکانی برای تفریح ،آموزش و سرگرمی تمام ایرانیان در سراسر دنیا بوده وهست امیدواریم از این انجمن لذت ببرید . .

اطـلـاعـات انجمـن
....... kianooshu@hotmail.com طراحی توسط ویکـی وی بی